|
دیشب خوابشو دیدم انقدر تو خواب بوسیدمش که نگو
خواهرمو میگم همون که دنیای کودکیم بدون اون معنی نداره البته عمرا" اینارو
به روش بیارم .من میدونم اون خیلی به من وابسته ست اگه من نبودم تا حالا زنده نبود همیشه مثل گربه ها که بچه هاشونو به دندون می گیرن منم اونو به دندون گرفتم تا زیره دستو پا له نشه میگید اغراق میکنم؟ بخونید تا بفهمید
من و ساره با سه تا از دوستای فینگلیمون داریم بازی میکنیم
معلم بازی این اختراع مرجانه ست مثلا" تو کلاس نشستیم مرجان معلمه
ساره به نرگس میگه اونی که دستته مداد منه ؟ نرگس سعی میکنه با اون ژست
من همه چیز رو میدونم بگه : نچ خیال کردی
ساره باز اصرار میکنه و حالا سعی میکنه پای قلم شده منو به ماجرا باز کنه
منم که این وسط حکم نماینده تام الاختیار خانواده رو دارم اول سعی در نصیحت
نرگس دارم که عزیز جان مداد دزد قلم نوری دزد میشه
اما افاقه نمی کنه نرگس هنوز فکر می کنه سر منو میتونه شیره به ماله و با مداد جوجه کوچیکه خانوادمون حال کنه
نرگس نشسته و منم. حالا ضربه کاری وارد میشه از پشت سر سرشو میگیرم و می کوبم به زمین وای چه کیفور شدم
همیشه به نرگس میگم اگه سرتو نکو بیده بودم به زمین تو عمرا" مهندس می شدی مطمئنم مغز عزیزش یه تکون حسابی خورد
نگران نشید الان کاملا" بی ازارم |